دستهبندی: بدون دستهبندی





شب هول از هرمز شهدادی (متن کامل) چاپ اول
توضیحات
🔄 بهروزرسانی خودکار قیمت — آخرین بهروزرسانی: ۱۴۰۵/۰۵/۰۱ ساعت ۱۱:۵۴، بر اساس نرخ روز دلار آمریکا · قیمت فعلی: ۲۹۸٬۰۰۰ تومان
. تهیه کتابهای نایاب،قدیمی و جدید 09126620983 تهران ارسال با پیک تسویه درب منزل ارسال به سراسر کشور با پست جهت سفارش و اطلاع از قیمت به دایرکت مراجعه بفرمایید. . . . نام کتاب:شب هول نویسنده: پرویز شهدادی ناشر:نشر زمان موضوع:#رمان_ایرانی قطع: رقعی شومیز تعداد صفحات: ۲۸۲ به دلیل اینکه این داستان یک رماننو محسوب میشود ارائهی یک خلاصه از آن کار دشواری است. چنانکه در این سبک، نویسنده بیشتر به ادبیات و زیباییشناسی کلمات توجه میکند تا قصه، و همین موجب فاصلهگذاری بین خواننده و اثر میشود. اما به طور کلی داستان یک خطی کتاب این است: سه روایت از سه شخصیت که نقطهی تلاقیشان بیماری است؛ اسماعیل پدرش ابراهیم را که فرتوت و بیمار است برای معالجه از اصفهان به تهران میبرد و در این بین خاطرات سه نسل پشت سر هم و روایتی از تاریخی که اصفهان و تهران پشت سر گذاشته است گفته میشود. راوی (هدایت اسماعیلی) نیز استاد دانشگاهی است که در حال تمام کردن رمان ناتمام خود است و یادآوری ماجراهایش با همسر بیمار خود و حلقهی داستانخوانی و نقد با دوستانش. هادی ابراهیمی یهودی مسلمان شده و ساواکی که به عیادت همسرش در بیمارستان میرود. سرنوشت هر سه این شخصیتهای اصلی در هم گره خورده است و یک سرمنشاء دارد. هرمز شهدادی در این بازیابی گذشته به دنبال ریشههای شر در تاریخ ایران میگردد. در این رمان که به سیاق جریان سیال ذهن نوشته شده است؛ جابهجایی روایتها، شکست یک روایت با روایت دیگری، نامهای بسیار شبیه به هم، استفاده از کهنالگوها و تداعی داستانهای آفرینش (داستان ابراهیم و اسماعیل)، تک گویی درونی شخصیتها در کنار حضور راوی سوم شخص، تنوع فضا، واژگان غنی و… یافتن خط روایت اصلی را برای خواننده دیریاب میکند. به عبارتی دیگر شبهول روایتی درهم پیچیده از شبی هولناک است که بر جان و پیکر نویسنده، خواننده و جغرافیای تاریخی زیستشدهاشان حملهور شده است. قسمتی از کتاب وحشت همیشه با ماست. مثل خدا که همیشه با ماست. باورمان نمیشود که میشود نترسید. همانطور که باورمان نمیشود که میشود خدایی نباشد. حتی تصورش برایمان مشکل است. لاکپشت بدون لاک تاب هوا را هم ندارد. و ترس لاک ماست. پوستهای سخت است که از فضای بیرون، از هوای بیرون و از نفس آدمهای بیرون جدایمان میکند. همیشه محتاطیم. به کوچکترین حرکت ناآشنایی سرمان را میدزدیم و در درون پوستهی ترس پنهان میشویم. نفوذ ناپذیر و جامد. در درون این قشر ضخیم است که کابوسهایمان عذابمان میدهد. در درون این قشر ضخیم است که بیداریم، میبینیم، میشنویم، و همه گمان میکنند که سنگیم، نمیبینیم، نمیشنویم، خوابیم. و یا، اگر خیلی هوشیارمان بپندارند، فکر میکنند پذیرفتهایم. خدایمان هم همینجاست. زیر لاک ماست. بند نافی است که مارا به دنیای بیرونی پیوند میدهد. اگر او نباشد چه کسی بازگویی رنجهایمان را بشنود؟ باور نمیکنیم که حیات همین است. همین که برما گذشته است. بر ما که قهرمان نیستیم. لاکپشت هم نیستیم.نظرات
دستهبندی: بدون دستهبندی