دستهبندی: بدون دستهبندی

و خدایان دوشنبه ها میخندند رضا خوش نظر(متن کامل)
توضیحات
🔄 بهروزرسانی خودکار قیمت — آخرین بهروزرسانی: ۱۴۰۵/۰۵/۰۱ ساعت ۰۶:۱۳، بر اساس نرخ روز دلار آمریکا · قیمت فعلی: ۲۲۲٬۵۰۰ تومان
تهیه کتابهای نایاب قدیمی و جدید هراسان بر می خیزد و به سوی کوچه تنگ و کوتاهی می رود.مستقیم به جلو می رود و بدون هیچ مانعی وارد خانه ای می شود.در را که می بندد صدای کلون در گوش را آزار می دهد. خانه تاریک است.تنها کورسوئی از اتاقکی به چشم می خورد.همان هم برایش کافی است. جلوتر می رود.پله ها را سه تا یکی طی می کند.کفشهایش را می کند.ناگهان چشمهایش به کفشهای مردانه ای می خورد.به نظر چندان آشنا نیستند.کمی مکث می کند . و سپس به ارامی به طرف اتاق روبرویی می رود و در را باز می کند.خیلی سعی می کند که صدای جرق و جوروق در چوبی بلند نشود.ولی موفق نمی شود.چراغ اطاق را روشن نمی کند.همانجا خود را روی زمین پهن می کند.طفلک پسرک گرسنه چشمانش را می بندد.دوباره رویاها به سراغش می ایند و باز گذر سریع رمان… چه زود صبح می شود!دیگر خواب به چشمانش نمی آید.مرتب وول می خورد.هوا هنوز گرگ و میش است که حوصله اش سر می رود.از اتاق بیرون می زند.دمپایی هایش را می پوشد.ناگهان بهتش می زند.دیگر ان کفشهای مردانه نیستند.پیج شده است.به نظر جرات گشودن در نیمه باز روبرویی را ندارد .ناگهان عزم را جزم می کند و محکم ان را می گشاید. زنی با موهای بلند خرمایی رنگ در گوشه اتاق تاریکی که پنجره ای مشرف به حیاط دارد.خفته است.در کف اتاق فرش کهنه و رنگ و رو رفته ای به چشم می خورد.درست بالای سرزن طاقچه ای است که روی ان تنها یکساعت شماطه دار گذشاته اند. انچه در جملات فوق خواندید برای نمونه از رمان بینظیر وخدایان دوشنبه ها میخندند و خدایان دوشنبه ها میخندند است که تنها یکبار در سال هزار سیصد هفتاد و چهار توسط انتشارات مرغ آمین بچاپ رسید این رمان که در سال 1374، دقیقا 25 سال پیش منتشر شد، داستان زندگی در میانه فقر، خشونت، تجاوز و قتل است و همانطور که در رمان آورده شده، “فریاد” علیه شرایطی است که بودن یا نبودن در آن یکی است و “لذت” و “تعفن” با هم آمیختهاندرمان با مراجعهٔ بهرام یعنی راوی، به یک مهمانخانه آغاز میشود. او حال خوشی ندارد و دست راستش خونی است. دلش میخواهد تنها باشد، به هر قیمتی که شده. میرود توی یک اتاق دو تخته و شروع میکند به یادآوری زندگی اش. سه دوست هستند به نامهای حسن و بهرام و فرهاد و شخصیت اصلی داستان و راوی نیز بهرام است. پدر او – که بعد مشخص میشود عمویش است -راننده کامیون است و دیر به دیر به خانه میآید و هروقت میآید او و مادرش را به شدت کتک میزند. او کودکی را در کنار حسن و فرهاد میگذراند. راوی در روایتش به جلو میپرد و از پانزده، شانزده سالگیهای خود سر درمیآوردنظرات
دستهبندی: بدون دستهبندی